من و تو...
من...یه تنها یه غریب از همه"از همه بیزار
من...یکی که توی دنیا هیچکسی دوسش نداره
من...یکی که عشق و حسش واسه همه خنده داره
من...یکی که اشتباهی پا گذاشت توی دنیا
من...یکی شور و خنده واسه اون شده یه رویا
من...تو این زمونه بد دنبال یه عشق خوبم
من...که خواسته و نخواسته شاعر وقت غروبم
من...یه اسطوره دردم توی این دنیای خالی
من...یه شاعر غریبه میون مقصدی خیالی
<<من...می خواستم که بدونی واسه من عمری و جونی>>
*************
تو...یه روزی پا گذاشتی میون قصر خیالم
تو...شدی یه عشق میون دنیای خیالم
تو...یه کاری کردی که من شاعر غروب نباشم
تو...یادم دادی که تو دنیای عشق خوب نباشم
تو...یادم دادی که خنده نشد رویا توی خوابم
تو...یادم دادی که مایوس نباشم از شب شعرام
تو...بودی که گفتی حسم با شکوه خنده دار نیست
<<گفتی هیچکسی از ته دل از کسی دیگر بیزار نیست>>
***************
...حالا تو خودت شدی غم"شدی بی وفای عشق...
...اما هنوز به یادت شاعر شبای عشقم...
...حالا من به جای غصه به همه غمها می خندم...
...چشام و به خاطر تو روی آدما می بندم...
...حالا من فقط خدارو میارم میون شعرام...
...آآخه اون برام امید"توی امروز تو فردام...
...تو که رفتی ولی رفتن واسه من شده یه بهونه...
<<که بدونم اینکه تنهام"حتی توی عاشقانه>>![]()
*************
