و من باز با پاهاي خسته ام بر شنهاي داغ کوير دلم عبور ميکنم که شايد بفهمي که من به دنبالت هستم در رویاهام با تو بودم با تو بيدار ميشدم و با تو به خواب ميرفتم اما  تو حتي درک عشق را نداشتي که من عاشقت بودم که حتي نفهميدي که من به اميد ديدن تو روز را شب ميکردم تو هیچی را ندیدی در حالی که در عشق دیگر گم نام شده بودی