زمزمه میکرد عشق در گوشم
که تو کیستی
توکیستی که مرا در سینه ی خود زندانی کردی
تو کیستی که تصویر من درچشمهایت نقش بسته
تو کیستی که صدای من درگوشت پیچیده
تو کیستی.................
من همان عاشق بیچاره ام
من همان پرنده عاشقم
که ای کاش بالم می شکستو به دنبال تو نبودم
که ای کاش کور بودم تو را نمی دیدم
ای کاش کر بودم و صدای تو را نمی شنیدم
و هزاران ای کاش بردل سنگین من ماندو ....................
ووومن همان عاشق بیچاره ام
که واژه بیکران تهی تنهایی را شکست مو شستم
تا که تو را جستم
من همانم که در به در به دنبال
نغمه ی پرنده خود بودم
من همانم که قلبم عشق را ساخت
هه .....
هه......
من چه بیچاره ام که نقش فرهاد را بازی میکنم
ولی مجنونی نیست
من چه میدانم عشق چیست یا چه می دانم که به چه میگویند معشوقه
........
آن کسی عشق را میفهمد که هم پرنده دارد و هم معشوقه
هه >>>>>پس به من گویند عاشق گم نام
پس باید این قلب را شکاند
باید این عشق را به تاریکی بسپارد
ولی نه قلب من تپ تپ میکند
که تو کیستی
توکیستی که مرا در سینه ی خود زندانی کردی
تو کیستی که تصویر من درچشمهایت نقش بسته
تو کیستی که صدای من درگوشت پیچیده
تو کیستی.................
من همان عاشق بیچاره ام
من همان پرنده عاشقم
که ای کاش بالم می شکستو به دنبال تو نبودم
که ای کاش کور بودم تو را نمی دیدم
ای کاش کر بودم و صدای تو را نمی شنیدم
و هزاران ای کاش بردل سنگین من ماندو ....................
ووومن همان عاشق بیچاره ام
که واژه بیکران تهی تنهایی را شکست مو شستم
تا که تو را جستم
من همانم که در به در به دنبال
نغمه ی پرنده خود بودم
من همانم که قلبم عشق را ساخت
هه .....
هه......
من چه بیچاره ام که نقش فرهاد را بازی میکنم
ولی مجنونی نیست
من چه میدانم عشق چیست یا چه می دانم که به چه میگویند معشوقه
........
آن کسی عشق را میفهمد که هم پرنده دارد و هم معشوقه
هه >>>>>پس به من گویند عاشق گم نام
پس باید این قلب را شکاند
باید این عشق را به تاریکی بسپارد
ولی نه قلب من تپ تپ میکند
+ نوشته شده در پنجشنبه دوم فروردین ۱۳۸۶ ساعت 23:30 توسط کوروش
|