شعر های من
مرد تنها
مرد به نگاه آیینه رفت
چشمانش را به آیینه دوخت
تعجب کرد
چهره ی مردی به آیینه هک شده
تعجب کرد
انگار تو را چند دقیقه پیش دیدم
چقدر برای من آشنایی ای مرد
از کجا آمدی به کجا میروی
از کدام دیاری
به دنبال چه هستی
چهره ات برایم آشناست
موهایت:
موهای سپید رنگت غرور زندگی را تحمل میکند
چروکهای صورت:
چروکهای صورتت نیز عناصر زندگی را حس میکند
چشمانت:
چشمانه پر از اشکت ترک تو را از معشوقه بیدار میکند
چشمان پر از اشکت معشوقه را جستو جو میکند
لبانت:
لبانه خشکیده ات که بوسه معشوقه را فراموش کرده
گوشهایت:
گوشهایت عبور ثانیه ها را میشمارد و به دنبال صدای معشوقه است
ای مرد
آیینه را بشکن
آیینه را با هزاران غم بشکن
تا غم را فرا موش کنی
ای مرد آیینه را بشکن تاچشمانت انتظار به عشق را نبیند
آیینه شکستو
آیینه شکستو به هزار تیکه تبدیل شد
اما در آن هزار تیکه دوباره مرد غم بیدار شد بیدار شد.
![]()
![]()
![]()