نمی دانم نمی دانم
شاید امروز رویایم نقش بر آب شود
شاید زندگی امروز برایم تلخ باشد
اما فردا راحت جان باشم
شاید امروز آه ه ه بکشم و حسرت بخورم
ولی فردا به امروزم بخندم
شاید امروز باید حرف هایت را بتور کرد
ولی فرداها اعتماد کرد
شاید تو برایم تا ابد تا همیشه
یک رویا با قی بمانی
و شاید یک حقیقت شیرین و همیشگی
نمی دانم / نمی دانم
شاید روزها و سال ها دوباره و دوباره به امروز برگردم
و آن روز من به یاد امروز بخندم و شاید بگریم
نم دانم / نمی دانم
تمتم لحظه هیم سر شار از با تو بودن است
شاید فرداها هم چنین باشد
خلوتم را تو پر کرده ای
شاید فردا تو بیایی
شاید فردا تو بیایی
نمی دانم / نمی دانم...![]()