تنها در انتظار
و چون گونه هایش از زندگی سرد بود
که نفس کشیدنش به سوی اوی بود
و چشمهایش از اشک جاری
و لبانش در انتظار یک بوسه خشکیده
و تنها افسوس دیر آمدن را چشید
و تنهادر انتظار...
درود بیکران بر شما خب دوستان این شاید آخرین شعر من باشه در وب به دلیل گرفتاری زیاد به وب کمتر سر میزنم و مینویسم تا دیدار دیگر بدرود منتظر نظر شما هستیم.
+ نوشته شده در یکشنبه سوم شهریور ۱۳۸۷ ساعت 0:28 توسط korosh
|
