معرفی غادةالسمّان به همراه ترجمهی چند شعر (عربی)
معرفی غادةالسمّان به همراه ترجمهی چند شعر (عربی)
آیههای انسانی
سنگوارهی یک ماهی چهل میلیون ساله را به من دادی
و گفتی:
این یگانه ماهیایست که دریا عاشقش شد
و جاودانهاش کرد.
...
آیا با من بر این باور نیستی
که دریا
در همان لحظهای که ماهی را
در بند عشق خود کشید
کارد بر گلویش ساییده باشد؟!
شاهدت میدهم به مرغان سپید بال
هنگامی که تو را به یاد میآورم
و از تو مینویسم
قلم در دستم شاخه گلی سرخ میشود
نامت را که مینویسم
ورقهای زیر دستم غافلگیرم میکنند
آب دریا از آن میجوشد
و مرغان سپید بال بر فراز آن پرواز میکنند
هنگامی که از تو مینویسم مداد پاک کنام آتش میگیرد
پیاپی باران بر میزم میبارد
و بر سبدِ کاغذهای دور ریختهام
گلهای بهاری میرویند
و از آن پروانههای رنگارنگ و گنجشگکان پر میگیرند
وقتی آنچه نوشتهام را پاره میکنم،
کاغذ پارههایم
قطعههایی از آینهی نقره میشوند
مانند ماهی که روی میزم بشکند.
پروردگارا عشق ما را برای امروزمان کافی بدار
و به بادهای شادی بگو بر ما بوزند
و به صاعقهها بگو که برای ما بزنند
بیآنکه ما را بکشند...
عشق ما را برای امروزمان کافی بدار
هر صبحگاهی نوید روزی نوست
در عشق ما هیچ چیزی مسلم نیست و هیچ تقلیدی نمیباشد
و هر روز تنها مرا از بین زنان عالم بر میگزینی
و تو را از بین مردانش انتخاب میکنم
و هر روز تاریخ خودش را دارد
و هر چه که از من و از خودت بدست میآوری
یک لحظه است
پس با تمام حواسمان قلقلکش میدهیم
چرا که جدائی پشت در ایستاده
و شبی با دست غم آن را خواهد نواخت
خواهیم شنیدش اندوهگین و متأثر
و مداوا خواهیم کرد انعکاسش را در جای جای روح شکستهمان
تا هنگامی که جدائی
مهمان بزرگ ماست که جایی برای فرار از حلولش نداریم
بیا
فراموش کنیم هر چیزی را
به جز " اکنون..."
و من و تو
... ای آشکارِ تپنده
مثل شعلهی شمع
از دستت بیانداز قبضهی خنجرت را
و دست مرا بگیر...
و دست جسارتت را بر لحظهی من بکش
و به رویاها بگو عشق ازلی است
فردا را نمیخواهیم و به آینده رشوه نمیدهیم
ما سکنان شهرهای باد و موجیم