شعری از هرمان هسه (آلمانی)
دوستت دارم که...
چنین
دیوانهوار و نجوا کنان
شباهنگام به سوی تو آمدم
- که دوستت دارم -
و تا فراموشم نتوانی کرد
روانت را با خود بردم
با من است
روان تو
هم اکنون
برای من است
به تمامی
در خوشیها
و
ناخوشیها
و
هیچ فرشتهای
نخواهد توانست
تو را از
عشق سرکش و سوزان من
رهایی بخشد
+ نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 21:38 توسط korosh
|